(پستانداران)Mammals
” انتظار كشيدن براي گودِت” بر روي يخ و برف، بدون هيچ كلمه اي. برخلاف منظره ي خشك و بي حاصل زمستان، شخصي نمايان مي شود: او يك مرد است، كه سورتمه كوچكي را كه مرد ديگري روي آن نشسته هل مي دهد، پرهاي پرنده ي مرده را از بدنش جدا مي كند. دو مرد توقف مي كنند تا جاهايشان را با يكديگر عوض كنند. مردي كه هم اكنون روي سورتمه نشسته است، بافتني اش را از تنش در مي- آورد. تصادف، سوءتفاهم ها، مخالفت ها و دعواهاي زيادي بر سر راه اين دو مرد است كه سفرشان به نا- كجا آباد است، اولين دعوا با هل دادن سورتمه آغاز شد و همچنان ادامه دارد. اگر سورتمه را از دست مي دادند چه مي شد؟ كدام يك از قوانين انسانيت و همكاري راه درست را به آن ها نشان مي داد؟
دیدگاهتان را بنویسید